|
|
B-Team
اخبار B-Team
شتاب کوئست
سوال و جواب كوئست
Golden Pack
کلاسهای آموزشی B-Team
Product4B-Team
آرشيو مطالب B-Team
BT2
دسترسی کاربران
لینکهای کمپانی
لینکهای اعضاء
مردان دنیای آینده
مردان دنیای آینده
پدرخوانده
حامیان موفقیت
مهرداد
مهدی
ایرج
امیرشهرام
خان دائی
امیر
موضوعات
همه چیز درباره مهراب ( عمومی )
مردان دنیای آینده مي نويسد:
سلام
سال نو ميلادي را به همه نتورک مارکترها تبريک ميگم همچنين امروز اين گروه با داشتن 1540 عضو دو ساله ميشه اميدواريم ساله ديگه سه سالگي اين گروه رو با 15000 عضو جشن بگيريم يعني هر سه ماه 1 Stage .
بعضي از دوستان کنجکاو هستند که بدونند چرا بعد از حدود 1 سال دوباره در حال فعاليت در گروه هستم. دليلهای زيادي وجود داره اما يک روز داشتم فيلم Legend Of Zoro (افسانه زورو) رو مي ديدم موضوع اين بود که زورو براي اينکه بتونه از خانوادش محافظت کنه و پسرش رو در يک محيط امن بزرگ کنه نقش يك مرد معمولي خوشگذرون و صلحطلب رو بازي ميكرد حتي يک بار جلوي پسرش از کسي تو گوشي خورد اما از خودش دفاع نکرد براي اينکه کسي نفهمه که زورو است اما بعد از اتفاقاتي که افتاد در آخر فيلم فهميد که هر کسي در قباله خانواده و شهرش وظايفي داره و نميتونه نقش يک آدمه ديگه رو بازي کنه و بايد خودش باشه و همون طور که قبلا زندگي مي كرد با خطرها زندگي کنه و نميتونه خودشو بزنه به بيخيالي.
همه ما ميدونيم که فرق Leader با Earner در اينه که اگر کسي به درامد خوبي رسيد با اين وجود که حق داره به خودش استراحت بده و بره دنبال زندگي خودش و از نتيجه دسترنجش استفاده کنه اين حق رو هم داره که براي مجموعش وقت بزاره و از نظر اطلاعاتي ساپورتشون کنه.
روزي که من وارد GQI شدم فقط ميدونستم که بايد بريم دنبال مشتري و سکه بفروشيم در حالي که در همون زمان افراد زيادي بالاسر ما بودند که هر هفته سقف ميزدن و روش کار رو بلد بودند ولي چون من در آغاز هيچي نميدونستم مجبور شدم با تیم خودم (اشکان و فرشيد) از صفر شروع کنيم و دوباره همه راههاي درست و اشتباه رو تجربه کنيم به همين دليل من تصميم گرفتم که روش کارم رو بنويسم (جزوهای که امروز به دست اغلب شما رسيده و در همين گروه هم موجود هست) تا کسي مجبور نشه از صفر شروع کنه شايد اگر کسي بود که اون جزوه خودمو روز اول به من ميداد من الان بجاي يک TC دو يا سه TC اکتيو داشتم اين داستان رو براي کساني تعريف ميکنم که الان از دست بالاسريهاشون شاكي هستن که چرا حمايتشون نميکنن اما وقتي خودشون با سختي راه رو پيدا ميکنن و به نتيجه ميرسن ديگه اطلاعاتشون رو به زير مجموعههاشون منتقل نميکنن اگر شما دچار اين مشکل هستيد که اطلاعات کافي براي فعاليت نداريد اين لحظه رو فراموش نکنيد و زماني که به نتيجه رسيديد فراموش نکنيد کساني در مجموعه شما وجود دارن که به اطلاعات شما احتياج دارن.
وقتي با W Ko. Frienty - network support – راجع به مشکلات CRF صحبت ميکرديم اول شروع کرد CRF رو براي ما توضيح دادن که CRF چيه و به چه درد ميخوره و چه جوري بايد ازش استفاده کرد اما وقتي ديد که ما در استفاده از CRF حرفهای هستيم تعجب کرد که پس چرا زيرمجموعه هاي ما بلد نيستند يك CRF درست بفرستند و تمام مشکل از اينجاست که در هر شاخه از نتورک اين اطلاعات از يک جايي به پایین ديگه منتقل نشده الان افراد زيادي در مجموعه هستند که حتي نميدونند براي پيگيري PINCODE يا عوض کردن مشخصات فردي بايد چي کار بکنند اين مشکل زماني پيش مياد که بعضي از ما ديگه اطلاعاتمون رو به زيرمجموعههامون منتقل نميکنيم خلاصه اگر امروز کسي رو نداريم که به ما اطلاعات کافي بده فردا کسي نشيم که به ديگران اطلاعات نميديم.
در ضمن از بين اين 1500 عضو فقط عده بسيار کمي هستند که اکتيو هستند و براي من مطالب جالب ارسال ميکنند اگر مطالب جديدي داريد که فکر ميكنيد به درد اين گروه ميخوره خوش حال ميشم که بفرستيد تا با اسم خودتون در گروه گذاشته بشه.
خیلی از دوستان مشتاق بودند که سرگذشت منو بدونند که الان براتون مختصر میگم . من متولد مهدماه 1357 هستم و متولد تحریش در تهران یک روزی از رورهای خدا بعد از ظهر بود (فکر کنم 13 خرداد 1381اون موقع دانشکاه مهندسی کامپیوتر میخوندم و خونمون در اقدسیه نیاوران بود ) کوله باشکاه رو دوشم بود که برم ورزش حمید زنگ زد گفت یک کاری پیدا کردم خیلی توپ به 2 نفر سکه میفروشی پولدلر میشی منو نصفه نیمه پای تلفن پرزنت کرد منم اصلا خوشم نیومد و گفتم حوصله این حرفها رو ندارم میخوام برم باشگاه اما با اصرار منو کشوند دفتر کار خودش و روی یک تکه کاغذ کوجک برام یک درخت باینری کشید و گفت که چه جوری میتونم پولدار بشم منم فقط با چندتا محاسبه ساده ظرف کمتر از یک دقیقه بهش نشون دادم که این کمپانی که ازش اسم میبره همین الان ورشکست شده به حساب میاد حمید در جواب گفت این کار خیلی حدیده و تو تهران ما نفرهای اولیم و خیلی میتونیم پول در بیاریم و گفت که یک سری چیزا رو نمیدونه و قرار شد فرداش که روز تعطیل بود منو برای پرزنت پیش مسعود ببره مسعود هم مثل پسرای خوب کاتالوگ را در آورد و مارو که حدود 7 نفر بودیم پرزنت کرد. من یادمه که وقتی پرزنت تموم شد با زمین خد اقل یک متر فاصله داشتم اول باورم نشد که ممکنه همچین چیزی وجود داشته باشه و به مسعود گفتم اگه راس میگی جنیولوژیتو نشون بده اونم هم جنیولوژیشو هم اکانتشو نشون داد خلاصه همونطور که یک متر از زمین فاصله داشتم رفتم خونه و تا صبح 16 خرداد نخوابیدم و تو اینترنت داشتم تخقیق میکردم ( من اون موقع وضع مالیم خوب نبود چون از پدرم پول نمیگرفتم حدود 3 ماه هم بود که از کارم استفاء داده بودم و پس اندازم تموم شده بود ) سایتها و وبلاگهای زیادی در مورد GQI پیدا کردم پر از نطرات متفاوت و مختلف وقتی راجع به چیزی نظرات مختلف وجود داره نشون میده که اون چیز وجود داره و چند نفر گلد کوئستی تو چند کشور مختلف پیدا کردم که بعضی ها میگفتند ما کار کردیم به هیچ جا نرسیدیم بعضی ها هم میگفتند ککه وقت سر خاروندن نداریم چون مجموعه مون داره رشد میکنه خلاصه صبخ روز 16 خرداد صبخ اول وقت رفتم پیش مسعود با پول نقد اون موقع دلار 790 بود ولی ایکارد 825 بود یک سکه چنگیزخان نیم بها به قیمت 460$ خریدم البته میهواستم 2 تا بخرم اما جون میگفتند که بالاسری ها دستامونو پر میکنند میخواستم از قافله عقب نمونم و علی الحساب یکی رو خریدم تو راه برگشت خیلی فکر کردم چجوری پول تهیه کنم خلاصه وقتی رسیدم خونه به مادرم گفتم برای کاری پول لازم دارم و پول سکه دوم رو هم از مادرم قرض کردم و عصرش بدو رفتم دومین سکه رو هم خریدم تو راه برگشت ....
در راه برگشت به خونه داشتم تو فکرم شاخه ها رو میچیدم. فکر میکردم اگه فرشید رو سمت راست 002 و رضا رو سمت چپ 002 قرار بدم و امیر رو سمت راست 001 قرار بدم اونا هم تا آخر هفته دوستا و فامیلاشونو میارن و مجموعم خیلی سریع رشد میکنه و به سقف درآمد میرسم! عجب رویای شیرینی بود تا پولدار شدن چند دقیقه بیشتر نمونده بود! تلفن رو برداشتم و به رضا زنگ زدم و گفتم یک کار خیلی واجب دارم و پرسیدم کجایی، گفت دفترم منم رفتم سمت دفتر. وقتی رسیدم رضا یک پاکت پول به من داد ( آخه کمی طلب کار بودم و رضا فکر کرده بود که میخوام ازش پولم رو پس بگیرم که با عجله رفتم سراغش !!!) منم براش سیستم رو روی هوا پرزنت کردم و رضا به من گفت حوصله این کارای احمقانه رو نداره. یک دستم خوابید! از اونجا که اومدم بیرون به فرشید زنگ زدم و پای تلفن پرزنتش کردم و باهاش قرار گذاشتم. وقتی همدیگه رو دیدیم فرشید گفت فکر نمیکردم اینجور آدمی باشی که بری دنبال اینجور کارا، فکر یک کار درست حسابی باش، تاحالا کسی مفتی پول در نیاورده! اما با اصرار من فرشید قبول کرد که شنبه یک خرید انجام بده چون از پنج شنبه تا شنبه 48 ساعت با هم بودیم و من follow up میکردم! حتی براش پول قرض کردم چون بهونش پول نداشتن بود. شنبه فرشیدو بردم دفتر بچه ها خریدش رو انجام داد. TC من 75000 بود اما مال فرشید 78000 بود یعنی حدود 3000 نفر در مدت 3 روز پس باید میجنبیدم چون طبق همین سرعت رشد تا 3 4 ماه دیگه تهران اشباع میشد پس باید هر چی میتونستم بیشتر زیر مجموعه جمع میکردم! بعد از خرید رفتیم پیش رضا و رضا گفت گلدکوئست کلاه برداریه و کار یک شیرازیه است و سایتش هم تو شیرازه و رضا تونسته توسط یکی از دوستاش اون طرف رو در شیراز پیدا کنه و دستشو پیش ما رو کنه. بعد که شنید فرشید خرید کرده خیلی شاکی شد و کلی با ما دعوا کرد. من که یک کمی به خاطر حرفهای رضا توی دلم خالی شده بود تلفن زدم به امیر اما گفتم یک کاریه که می خواهم تازه شروع کنم اما هنوز شروع نکردم، امیر بلا فاصله گفت نکنه گلد کوئسته. من شاخ در آوردم که امیر از کجا میدونه مگه من نفر اول تو تهران نبودم که خبر دار شدم! امیر گفت من چند هفته ای است که شروع کردم و زیر مجموعه هام هم زیر مجموعه هاشونو پیدا کردن اما اگه تو بخواهی میتونم بیارمت زیر مجموعه خودم!!! ( زرنگی – امیر هنوز عضو نشده بود و میخواست منو گول بزنه ) خلاصه امیر هم حسابی حالمو گرفت ! اما هنوز بچه های دانشگاه و باشگاه مونده بودند. توی امتحان های پایان ترم بودیم و با خودم قرار گذاشتم بعد از امتحان ها کار جدی رو شروع کنم. راستی همون جمعه خواهر و شوهر خواهرم رو که تازه زندگی مشترک رو آغاز کرده بودن رو پرزنت کردم و در انتها شوهر خواهرم کلی نصیحتم کرد و به مادرم هم گفت نذارین از این کارا بکنه اینجوری نوکر بی جیره مواجب یک شرکت خارجی میشه چون که ..... ( دلایلش رو دیگه یادم نیست اما با 1001 دلیل منطقی توضیح داد که چقدر این کار ها اشتباهه ) همون هفته روز یکی از امتحان ها بعد از امتحان یکی از بچه ها رو تو حیاط دانشگاه کشیدم کنار و چون نمیدونستم چه جوری شروع کنم که اگه نخواست خودم ضایع نشم ازش پرسیدم میدونی گلدکوئست چیه، گفت آره بابا یکی از بچه ها به اسم آتی... ترم قبل ( ترم قبل؟!! مگه گلد کوئست همین 3 روز پیش نیومده بود تو تهران؟؟؟ ) یکی از این سرشاخه هاشونو آورد تو یکی از کلاس ها نشستیم و ما رو پرزنت کرد اما هیچ کی نخواست بخره !!! من با نا امیدی گفتم ببین سکه هاشو دیدی خیلی خوشگله ها نمیخوای یک دونه؟ اونم گفت نه!!! رفتم آتی.. رو پیدا کردم و ازش موضو رو پرسیدم. گفت آره فلانی رو آوردم کارو توضیح داد بعد جلو همه کم آورد هیچ کی هم نخواست بعدش رفت L بعد گفت اون یارو به آتی.. گفته بود که اگه نمیخوای خودت عضو شی بیا برای من مشتری بیار هر یک دونه مشتری که اوردی 40$ نقد بهت میدم. هر دو قبول کرده بودند ( احتمالا هر 2 فکر کردن که چقدر زرنگن!!! ) اما آتی.. گفت نتونستم به هیچ کی سکه بفروشم و بیخیال شدم!!! نمیتونید حالم رو تصور کنید وقتی رسیدم خونه و رفتم باشگاه در هنگام ورزش وقتی به یکی از دوستام گفتم که راجع به یک کار جدید میخوام باهاش مشورت کنم و اون گفت نکنه گلدکوئسته، این روزا همه میخوان یک کار جدید رو توضیح بدن یا میخوان واردش بشن – با تمسخر گفت – و بعد گفت البته یکی از دوستاش چند ماهیه تو این کاره و از صبح تا شب باید فک بزنه تا بلکه بتونه یک دونه بفروشه، بعد گفت البته اینجور کارا برای آدمهای بیکار خوبه نه کسانی که مثل خودش کار و سرمایه دارن بعدش نشست کلی از بیزینس کردن خودش برام تعریف کرد و دوباره نصیحت های تکراری. همه آرزو ها خراب شده بود من مونده بودم و کلا یک دونه زیر مجموعه! تو این حال فکر میکنید چی رو کم داشتم؟ دو سه روز بعد عصر که از زور بی حالی داشتم تو تختم چرت میزدم تلفن زنگ زد، چند ثانیه بعد مادرم در اتاق خواب رو با عجله باز کرد و گفت بیا ببین شوهر خواهرت پشت تلفنه میگه اخبار ساعت 7 رو ببینین. میدونید راجع به چی بود؟! میمونهایی روی درخت نارگیل در آفریقا. اخبار داشت راجع به دستگیری عوامل گلدکوئست در شیراز و جنوب کشور و غیرقانونی بودن این کار توضیح میداد و در گفتگوی خبری هم کاملا تحلیل شد!!! بعد شوهر خواهرم که هنوز پای تلفن بود به من گفت دیدی گفتم این کارها آخر عاقبت نداره ....!!! از اونجایی که شما، مخصوصا در شرایط فعلی ایران، میتونید تصور کنید که از اون روز به بعد چه حرفهایی از خونواده شنیدم و تحت چه فشاری قرار گرفتم دیگه از نوشتن اون حرفها صرف نظر میکنم. همه این حرفها و فشارها و نصیحت های عاقلانه دوستان به یک طرف، فرشید هم به یک طرف دیگه که میگفت راستشو بخوای از دستت ناراحت نیستم چون سر تو هم مثل من کلاه رفته و میدونم تو نمیخواستی سرم رو کلاه بذاری اما من نمیتونم برم همچین کاری رو با پسر دایی یا فامیلای دیگم یا دوستام بکنم. فرض میکنم اون پولو پای رفاقتمون دادم اما دیگه راجع به این موضوع با من حرف نزن!!!
ادامه دارد...
و اما مشکلات ما در ایران :
این روزها شاهد وقایع بسیار زیادی هستیم. روزنامه ها هرچی دلشون میخواد مینوسین، Plan رو هر جور که میخوان تحلیل میکنن و برای خودشون حکم میدن. به ما اول میگن اخلال گران در نظام اقتصادی و به راحتی ما رو تهدید به اعدام میکنن، بعدش میگن قاچاقچی طلا، کم کم مواد مخدر و اسحه هم تو مشهد اضافه میشه، آخرش هم قتل ها رو میندازن گردن ما، مجلس گلدکوئست رو طرح هرمی خطاب میکنه و نتورک رو اونطور که دوست داره تعریف میکنه و طبق تعریف خودش، برای ما تصمیم گیری میکنه. نتورک های دیگه مثل لاشخورهایی که حتی منتظر مرگ طعمه نمیشن با این حرف که کوئست نت مرده – الآن یک ساله که دارن میگن کوئست مرده !!! – افتادن به جون بدنه شبکه و با هم سر بیشتر تیکه تیکه کردن ما مسابقه گذاشتن. اغلب IR ها از شرایط و عدم حمایت بالاسریها شکایت دارند و بعضی از بالاسریها هم از حرف گوش نکردن IR ها گله دارند. بعضی از گروه ها، خودشونو بهترین و اصولی ترین گروه میدونن و بقیه گروه ها رو قبول ندارن و به بقیه میگن غیر اصولی! و همه این سئوال رو دارن که چرا کمپانی نمیاد اینجا از خودش دفاع کنه. این چه وضع سرویس دهی به مشتریا است آخه؟!!! خلاصه این همه مشکل داریم ولی بعضی ها دارن کار میکنن با این تفکر که حالا که شبکه ما داره رشد میکنه، بقیه حتما یک جای کارشون مشکل داره که نمیتونن رشد کنن و بدون توجه به بقیه به کارشون ادامه میدن – البته شبکشون رشد میکنه اما بعدن از بیرون ضربه میخورن ! مثل دستی که بدون توجه به بقیه اعضاء بدن، خودشو نجات بده! اگر بدن درون آب بیفته، دست رو هم همراه خودش میبره. مثلا میگن اگر شاخه موازی ما به خاطر ورود به یک نتورک دیگه از هم پاشید، مشکلشون عدم ایمان به کار بوده و ما این مشکل رو نداریم پس ما میتونیم به کارمون ادامه بدیم. مثل دست چپی که بگه اگه دست راست کنده شد عیب نداره من که هستم! غافل ازاینکه همون خونی که در دست راست جریان داشت در دست چپ هم جریان داره یعنی دست چپ هم کم کم به خاطر کم شدن خون بدن ضعیف میشه و از کار میفته – خلاصه هر کسی حواسش به کار خودش است و هر کسی میخواد راه خودشو بره بدون توجه به اینکه همه تو یک کشتی هستیم و اگر یک قسمت کشتی غرق بشه، بقیه قسمتها هم غرق میشوند.
حالا باید چه کرد؟ منتظر بشیم تا اوضاء خودش درست شود؟ یا بی سرو صدا کارمونو بکنیم؟ یا از شرکت بخواهیم که بیاد و مشکل رو حل کنه؟
داستان از زاویه دیگه :
یک عده زیادی آدم هستند که به خودشون میگن کوئستر که هر کدومشون برای خودشون یک ساز می زنن. از دید نتورک های دیگه : چرا به جای سختی کشیدن و رفتن دنبال ورودیهای جدید، قسمت های بی صاحب کوئست رو پیدا نکنیم و از اونا یک پولی در نیاریم، اینجوری میشه که از اراک خبر میرسه که آقای فلانی اومده گفته تا کی دورغ و وعده ( کوئست نت بد ) ما نیومدیم که بریم اومدیم که بمونیم ( نت ورک ... خوب ! ) پس به ما بپیوندید و کار به جایی میکشه که دنبال سرشاخه های فعال میگردن1. از دید کلاه بردار ها: راه میفتن میرن تو شهرهای کوچیک و روستا ها به اسم ورودی گرفتن پول مردم رو میگیرن و بعد غیب میشن و به اسم کوئست تموم میشه. از دید شرکت : ایرانیها آدمهایی هستند که فقط میان V-Con ها رو به هم میریزن، همیشه هم دعوا دارن و طلب کارن اما V-Con که تموم میشه میرن و تا سال دیگه خوب کار میکنن و ورودیهاشون هربار بیشتر میشه ! هیچ دوتایی نیستن که یک حرف بزنن، هر کدومشون یک چیز میخوان. 3 سال پیش یک عده اومدن تهدید کردن اگه تو ایران دفتر نباشه ما کار نمیکنیم ما هم اومدیم دفتر زدیم ولی یک عده دیگه مخالفت کردن بعدشم که اون مسائل پیش اومد و ... . روزنامه ها و دولت هم که سر جای خودش.
خلاصه تا این آب – کوئست – گلالود باشه، یعنی هر کسی دنبال کار خودش باشه، دیگران استفاده های خودشونو میکنن. تا این آب صاف و یک دست نشه مسائل همین طوری باقی میمونند، یعنی تا وقتیکه هر کدوممون سالی یک بار یک ایمل به یکی از دایرکتورها بزنیم یا یک زنگ بزنیم و نظر خودمونو بدیم، کسی به حرفمون گوش نمیده چون هیچ کدوممون نمیتونیم طبق نظر خودمون برای نتورک ایران تصمیم گیری کنیم . هر کدوم از ما میتونیم نهایتا نماینده یک درصد نت ورک ایران باشیم و تا حرفی که از طرف ما زده میشه حرف حد اقل 90 درصد نتورک نباشه، به گوش هیچ کس نمیرسه، اگر 90 درصد نتورک کوئست بتونن یک حرف رو درست بزنن اون موقع هم شرکت به حرف و خواسته های ما گوش میکنه، هم لاشخورها به خودشون اجازه نمیدن هر روز بخش کوچیکی از بدن نتورک رو بکنن و هم حداقل میتونیم جایگاه و شخصیت خودمونو برای دولتمون درست تعریف کنیم و دولت هر تصمیم و قانونی که خواست تصویب کنه، به جای این که قانونی برای کلاه بردارها و اخلال گران نظام اقتصادی و قاتلها و قاچاقچیها تصویب کنه، قانونی برای ما تصویب میکنه.
پس اگر همه نتورکرها و سرشاخه ها ارتباطشونو با هم بیشتر کنن و با هم متحد بشوند صداشون به گوش شرکت میرسه و مسائل کم کم حل میشه. اگر میخواهیم هیچ کدوممون نشکنیم باید همه به هم تکیه بدیم، هر شاخه درخت به راحتی میشکنه اما وقتی 100 تا شاخه کنار هم باشند دیگه نمیشکنند.
با آرزوی موفقیت برای همه
مهراب mehrab_sadooghianzadeh@yahoo.com
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2006-2007 © by
questkermanshah.blogfa.com
The Template Designed By Future Men @
http://questkermanshah.blogfa.com

نوشته شده در یکشنبه 11 دی1384
لينك مطلب